"مغلطه"سرایت نظرات کارشناسی به همه مسائل

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، مغالطه یکی از عوال اصلی برای پوشاندن حقیقت و القاء دروغ ها و گمانهای شخصی به دیگران است. مغالطه که آغشتن راست و دروغ با شیوه ای زیرکانه است عاملی برای فریفتن انسان ها و بر کرسی نشاندن اهداف شخصی و منطبق بر منافع حزبی و گروهی است. یک از راه های شناختن و کسب قوه تمییزِ دروغ از راست و درک درست حقیقت، آشنایی با روش های مغالطه است. از همین رو، در سلسله مطالبی، ضمن بازخوانی کتاب “مغلطه، راهنمای درست اندیشیدن” نوشته جمی وایت که جزء کتب پرفروش روزنامه گاردین محسوب شد، به برخی از تکنیک های رایج مغالطه می پردازیم.

“مغلطه نمونه های کلی بسیاری دارد، یکی از این نمونه هاکه در میان انسان ها شایع است، مغلطه اقتدار است. بارزترین نمونه مغلطه اقتدارِ عملی در دنیای مدرن، “خطاناپذیر بودن باور عموم مردم” است. مردم هم مانند شخصیت های مقتدر قدیمی، بخش عمده ای از جایگاه دروغینِ کارشناسی شان را از طریق ترس به دست می آورند مثل ترس از اینکه غیردموکراتیک به نظر برسند.

مخالفت با مردم برای سیاست مداری که می خواهد انتخاب شود صرفا بدشناسی محسوب نمی شود بلکه همه آن را نوعی شکست اخلاقی تلقی می کنند. همچنین همین نوع ترس است که موجب می شود سایر مقامات مقتدر دنیای مدرنِ ما از جهالت نومیدانه ی خود فراتر روند.

هیچ کس نمی خواهد درمقابل قربانیانِ وقایع غم بار، بی اعتنا به نظر برسد. وقتی مادری که فرزندش قربانی تجاوز شده است در کنفرانس خبری گریه کنان از مقامات می خواهد که درمورد مردی که اخیرا بازداشت شده است بی درنگ مجازات مرگ را إعمال کنند، توضیح نقاط ضعف مجازات درخواست شده تنها از عهده ی قضات سرسخت و بی رحمی ساخته است که نظر کارشناسی را فدای همراهی با دردهای لحظه ای مردم نمی کنند. با این حال، درد و رنج او نباید باعث شود خواسته اش در انظار دیگران به نظری کارشناسانه تبدیل شود. با این وجود، متاسفانه این امرمعمولا اتفاق می افتد.

برای مثال، دانش آموزی به نام لی بتس در سال 1995 بعد از مصرف مواد روان گردان در یک مهمانی جان خود را از دست داد. از آن پس، در روزنامه ها در مقالاتی که درباره قانون آزاد سازی مواد مخدر نوشته می شد، به واکنش خشم گینانه ی پدر آن دختر درخصوص این نظر اشاره می شود. چرا؟ چطور درد و رنج آقای بتس باعث شده است که او کارشناسی در زمینه تاثیرات قوانین مواد مخدر در بهداشت عمومی مردم، جنایات و آزادی های فردی و از این قبیل مسائل شود؟ اگر اینطور نیست، پس چرا ما باید به نظر او در این زمینه، تمایل داشته باشیم؟

آقای بتس تنها کسی نیست که از طریق واقعه ای غم بار شهرت یافته است. نظر قربانیان تصادف راه آهن پدینگتون امروزه در تعیین سیاست های حمل و نقل عمومی در نظر گرفته می شوند و پینشهادهایی هم در این خصوص ارائه شده است که باید قربانیان جنایات را در محکومیت مجرمان دخالت دهند. شاید خبرنگاران و سیاست مدارانی که در تعیین سیاست ها دخالت دارند از این طریق می خواهند نشان دهند که واقعا قصد حمایت از قربانیانِ چنین حوادثی را دارند ولی این ربطی به موضوع ندارد. درد و رنج کسی باعث نمی شود که او در زمینه ای خاص صاحب نظر شود. باور کردن آنچه قربانیان باور دارند شما را محق نمی سازد.

برعکس، تاثیراتِ درد و رنج ممکن است باعث خطایی نظام مند شود، مردم نظرشان را به کل دنیا تعمیم می دهند. کسانی که در حادثه ی قطار مجروح شده اند، در برآورد احتمال تصادف قطار، مبالغه می کند. کسانی که یکی از فرزندانشان را براثر بیماری از دست داده اند همیشه نگرانند که نشانه های بیماری را بر فرزندان دیگرشان هم مشاهده کنند. این درمورد افرادی که چنین اتفاقاتی برایشان رخ داده قابل درک است ولی درمورد سیاست های حکومتی، صدق نمی کند.

تشخیص مغلطه ی اقتدار ساده است. از خودتان سوال کنید که آیا منبع اقتداری که پیشنهادی را ارائه کرده است در این زمینه کارشناس است یا نه. اگر اینطور نیست باید به جای این که فقط به گفته های او اکتفاء کنید، موضوع را باز کنید. عقیده ی او به تنهایی شاهدی بر صحت گفته هایش نیست.

همچنین مراقب«سرایت نظرات کارشناسی» هم باشید. این مسئله زمانی رخ می دهد که کسی را که قطعا در زمینه ای صاحب نظر است، به عنوان منبعی موثق در زمینه ای کاملا متفاوت با تخصص اش به شما معرفی می کنند. به نظر می رسد مثلا به نظرات انیشتین هر چند در زمینه هایی کاملا متفاوت با دنیای فیزیک، توجهی خاص می شود.

از افراد بسیاری شنیده ایم که اکثر ما فقط از 10درصد قابلیت های فکری مان استفاده می کنیم. وقتی از آنها سوال می کنیم که چرا باید چنین چیزی را باور کنیم، می گویند چون انیشتین اینطور گفته است. اینکه او چطور در جایگاهی قرار داشته است که بتواند چنین نظری بدهد برای کسی روشن نیست ولی کسی نمی تواند منکر هوش فوق العاده او شود.

انیشتین واقعا باهوش بود ولی درمورد اینکه ما از چند درصد قابیلت های فکری مان استفاده می کنیم، چیزی بیشتر از دیگران نمی دانست و باید توجه داشت که اکثر ما در حد محدودیت هایمان عمل می کنیم، نه مخالفت راه رسیدن به حقیقت است و نه دنباله روی و چاپلوسی.”

منبع: فصل اول کتاب “مغلطه” نوشته جمی وایت

انتهای پیام/