درمان خودمحوری نوجوانان در فرآیند اندیشه

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، روزهایی که والدین با فرزندان خود تا آغاز دوران جوانی سپری میکنند بسیار اندک و تعجب آور است. والدین تنها 7300 روز تا سن بیست سالگی فرصت دارند تا در کنار فرزندانشان باشند و برای تربیت رفتارهای بنیادی شخصیتی آن ها بکوشند.روزهای اندک در تقویم رشد فرزند نشانگر آن است که والدین باید سعی در آن داشته باشند تا مبنای درستی را برای تربیت فرزندانشان برگزینند یا اگر دچار خطا شدند به سرعت روی به تغییر روش مدنظرشان بیاورند.

والدین در بیشتر مواقع در قبال تربیت  فرزندانشان دچار اشتباه می‌شوند و معمولا راهی را برمی‌گزینند که پدر و مادر خودشان برای آنها انتخاب کرده بودند. در بسیاری از مواقع آن‌ها با نادرستی روش مواجه می‌شوند اما باز هم آن را با توجه به نتیجه نامطلوبش ادامه می‌دهند.آن‌ها معتقدند اگر رفتار گذشته خود را با شدت و حدت بیشتری انجام دهند نتیجه مطلوبی می‌گیرند.

سرآغاز مشکلات دقیقا در اینجا ریشه دارد. استطاعت نوجوانان در اندیشیدن در باب افکارشان که با تغییرات جسمانی و روان شناختی آغاز می‌شود آنها را به سمت و سوی و معرض خود باوری و همچنین خود محوری سوق میدهد.این خود محوری باعث می‌شود تا نوجوانان در تمایز قائل شدن  میان خود و دیگران دچار مشکل شوند. دیوید اِلکایند به عنوان یکی از طرفداران دیدگاه پیاژه سعی در گسترش بعضی از مفاهیم و سازه‌ها در دوره نوجوانی داشته است.

خودمرکز بینی مبتنی بر نظریه پیاژه

بر اساس نظریه پیاژه بسیاری از کودکان در آغاز زندگیِ خود و تا دوره پیش از نوجوانی از صفت خود مرکز بینی برخوردار هستند اما با گذشت زمان از شدت آن کاسته میشود و کودک پس از مدتی به تدریج نظرات دیگران را درک می‌کند. اِلکایند معتقد است این رفتار با گذشت زمان امکان دارد در بسیاری از نوجوانان از میان نرود و  در وجود آنها نهادینه شود. به عبارتی دیگر نوجوانان تمایل دارند تا مدت‌ها این ویژگی‌های دوران کودکی خود را حفظ کنند اما کاملا نمایان است که ماهیت این خود مرکز بینی با آنچه که در دوران کودکی مشاهده می‌شود متفاوت است. اِلکایند در تلاش است تا ویژگی‌های روانی نوجوانی مبتنی بر خود مرکز بینی را به چالش بکشد.

تعریف وی از این بحران به این صورت است:

1.تمایل به بحث؛ جمع کثیری از نوجوانان تمایل دارند تا توانایی‌های ذهنی خود را در پرداختن به انتزاعات مسائل سیاسی و اجتماعی روزمره جامعه به کار بگیرند. آنها بر پایه این نیاز و برای ارضا کردن آن ممکن است درگیر بسیاری از بحثهای سیاسی, اجتماعی, فلسفی و اقتصادی شوند اما راه حل برخورد با چنین رفتاری چیست؟ اگر والدین و معلمان به جای طغیان کردن و عصیان ورزیدن به نوجوانان امکان بروز به افکار آنها را بدهند توانایی‌های ذهنی و شناختی نوجوانان تقویت می‌شود و میزان مجادلات شدید را کاهش می دهد.

2.خود محوری؛  با ورود به دوران نوجوانی، انسان نوعی احساس منحصر به فرد بودن را تجربه میکند. نوجوانان گمان میکنند رویدادهایی که در زندگی روزمره آن‌ها به وقوع میپیوندد کاملا با دیگران متفاوت است. شدت این تصور آنچنان زیاد است که نوجوانان خود را از قوانین حاکم بر طبیعت و جهان جدا تصور میکنند. آن‌ها با پرورش این عقیده کاذب درباره وجود خود متقاعد می‌شوند که آسیب ناپذیرند. در یک تحقیق معلوم شد که نوجوانان دارای خود محوری و نمرات بالا در هیجان خواهی، در مقایسه با همسالان خود، دست به مخاطرات جنسی بیشتری میزنند، مواد مخدر بیشتری مصرف میکنند و اعمال بزهکارانه بیشتری را انجام میدهند. میتوان اذعان کرد این ویژگی علت اصلی خطرپذیری و بی‌پروایی نوجوانان است. این ویژگی را «افسانه شخصیتی» نیز مینامند.

3.انتقاد از مراجع قدرت؛ نوجوانان با رسیدن به مرحله صوری و توانمندی اندیشه انتزاعی جهان را به صورت اید‌ئال و آرمانی تصور می‌کنند.آنها به این نتیجه میرسند که والدین, معلمان, پلیس و صاحبان مناصبات سیاسی دیگر بی عیب و نقض نیستند. این اندیشه می‌تواند تا جایی ادامه پیدا کند که آن‌ها روی به انتقاد کردن نهادهای سیاسی و اجتماعی بیاورند. به عبارتی دیگر آن‌ها توانایی تحمل کاستی‌های زندگی را ندارند اما والدین آن‌ها که تجربه بیشتری نسبت به فرزندان خویش دارند با نگرش واقع بینانه خود می‌توانند شی‌انگاری یا همان تضاد میان نسل‌ها را از میان ببرند و از تنش میان خود و فرزندشان جلوگیری کنند و تمامی این رفتارها را امری طبیعی و نشان‌های از رشد اخلاقی تلقی کنند.

4.توجه افراطی به خود: یکی از ویژگی‌های بارز دوران بلوغ که در بسیاری از نوجوانان قابل مشاهده است صرف کردن ساعت‌های متمادی در مقابل آیینه است. توجه به وضعیت جسمی، فرم موها، پوست صورت و از این قبیل ویژگی‌های تصویر بدنی، برای نوجوان به سرعت به کانون توجه او بدل میشود.

5.ناچاری در تصمیم؛ نوجوانان  در برخورد با انتخاب‌های متعدد دچار دوگانگی شدید می‌شوند. به عنوان مثال انتخاب همسر,شغل و… .

6.دوگانگی در فکر وعمل؛ اکثر نوجوانان در تفکیک میان واقعیت و خیال ناکام هستند.آن‌ها گمان میکنند افکارشان مطابق با واقعیت است. دیوید اِلکایند در این زمینه معتقد است که بحث و تبادل نظر با دیگران میتواند در رسیدن به افکار سالمتر و روشنترِ آنها کمک کند.

اِلکایند از واژه «تماشاچی خیالی» برای توصیف این ویژگیهای خاص دوران بلوغ استفاده میکند. این مفهوم اشاره به این دارد که نوجوانان با نوع خاص رفتار خود گمان میکنند که پیوسته ظاهر, رفتار و حرکات‌شان زیر ذره بین است. این تصور، نوجوانان را نسبت به قضاوت دیگران بسیار حساس میکند و باعث می‌شود تا نتوانند میان آنچه خودشان اهمیت میدهند و آنچه از دید دیگران شایان توجه است تفکیک قائل شوند.

گاهی بسیاری از افراد این صفت را برای دورانهای بعدی زندگی خود به ارث میگذارند. در نتیجه میتوان اذعان کرد خانواده‌هایی که در آن‌ها نوجوانان امکان بروز اعتقادات خود را دارند افکار واقع بینانه‌تری را برای فرزندانشان به ارمغان می‌آورند. ضمنا نوجوانان برای چسبیدن به این عقیده که دیگران به ظاهر و رفتار آنها فکر می‌کنند، دلایل عاطفی دارند. انجام این کار و بروز اعتقادات به آن‌ها کمک میکند تا هنگام تلاش کردن برای جدا شدن از والدین و ایجاد درک مستقل خود، به روابط مهم پایبند باشند.

نویسنده: امیرعلی مالکی

انتهای پیام/